عشق و رقص و عروسی

دیشب رفتم عروسی و کلی آدمای عجیب و سر و صداهای زیاد خیلی آزارم داد و منم به مامانم چسبیدم و این آدمای زیادی مهربون به زور هی میخواستن بقلم کنن .آخ که چقد گریه کردم از دستشون.

اما اونجا نی نی های خیلی ناز هم بودن که خوب منم با جیغ میگفتم نی نی نی نی نی و اونا گریه میکردن و مامانشون از پیشم میبردنشون . من ترس دارم؟!!!

سر شام هم برعکس خونه که هیچی نمیخورم کلی غذا های مفید خوردم که البته خیلی خوشمزه تر از غذاهای بی نمک مامانم بود ...

راستی امروز چهارمین دندون من هم کشف شد . دندون وسط بالا سمت چپ.

/ 0 نظر / 4 بازدید