بگو بابا

امروز بلاخره چهار دست و پا رفتم

نه که فکر کنین تا حالا همش خوابیده بودم ...اما خزنده ای بیش نبودم. چند روزی هم هست که به مبل دست میگیرم و وامیستم و اگه بخوام شیطونی کنم در کمال اعتماد به نفس دستامو ول میکنم و چشتون روز بد نبینه ...

اینقد که اینروزا شیطون شدم مامان داشت به دوستش میگفت من خود بمب اتم هستم.

حالا موضوعی که کاملا شخصیه ، بابا دلم نمیخواد بگم بابا چه گیری دادینا!!!

با این سنم مامان میگم ، دد،و جملات بی مفهوم از سر هم کردن لغتای من در آوردی ، خوب دلم نمیخواد بابا بگم .

راستی چند روز پیش مامانم کلی تعجب کرد ، کنترل تلویزیون رو روبه روم گرفته بودم و باهاش صحبت میکردم ،چنان جدی بودم و با حالت حرف میزدم که یکی نمیدونست فکر میکرد با یه زبون عجیب دونفر دارن یه صحبت جدی میکنن و خوب بس که مامان دیر جنبید نشد فیلم بگیره.

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
افشین

دیانا جان وب زیبایی داری به وبه من هم یه سری بزن دوست دارت افشین