مامانی خستست

از بعد مهمونی این مامانی همش دراز کشیده بود، اصلنی جون نداشت. خواب

بلاخره پاشد امروز ظهر رفت دکتر و البته نوبتش ١ ظهر بود که حدود دو رسید و دکی ساعت ٢:۴٠ رسید. عینک

امروز مامامان و مامانی بزرگ ساعت ٢:۴٠ صدای قلبمو گوش دادن.قلبالبته مامان قبلش همون ساعت ٢ هم گوش داده بود اما ماما دوباره واسه مادربزرگ پخش کرد. قلبقلبمنم کلی شیطونی کردم و تا غرق گوش دادن می شدن فرار می کردم.کلی خوش گذشت.زبان

بابایی بازم قالت گذاشتیم.مژه

/ 0 نظر / 11 بازدید