پیــــــــــــــــــــف بو میاد

امروز مامی خوشحال و خندون پاشد و رفت تا با همکارش بره مردسه ، خوب به خاطر من میان دنبالش تا رانندگی نکنه.مژه

اول صبح که پاشده بود حالت تهو داشتسبز اما یه کم نون پنر خورد و چشتون روز بد نبینه تو مدرسه هم تهو داشت و هم کمر درد و دلدرد . خلاصه که همه دعواش کردن که چرا اومدی و مامان به خاطر کلاس ساعت آخر اصرار کرد که باید مدرسه بمونم. بازندهخوب میدونید رفت و تو اتاق مشاوره که تخت داره گرفت تا ظهر خوابید خوابو فقط نیم ساعت رفت سر کلاسنیشخند

ما که اومدیم خونه بابایی بازم تمام ظرفا رو شسته بود و خونه مث دسته گل.بابایی مامان ماچ قلمبه میده بهت البته حالش که خوب بشه.ماچماچ

بعد مامان دراز کشید و از بوی سیب زمینیها که داشت سرخ می شد کلی حالش بد شد و البته کلا همه جا بوی فاضلاب هم می اومد .خلاصه کلی صرفه کرد و باز با دلدرد و کمردرد خوابید.سبزنگرانناراحت

مامان من ارزشش رو دارم.بغل

/ 2 نظر / 9 بازدید
دایی شهرام

آفرین کوچولو خیلی خوبه که از حالا اطلاعات کامپیوتری داری و بلدی وبلاگ درست کنی. لابد مامان و بابات خیلی خوشحالن ه اینهمه با استعدادی. ولی اگه من جاشون بودم بهت یاد میدادم که اینقدر خبر های خونه رو تو اینرنت پخش نکنی. شاید مامانت بابا دوست نداشته باشن همه از اوضاع خونه خبردار باشن. آخه مسائل خونه خصوصیه. اول از مامانی بپرس اگه اجازه داد خبرهای خونه رو پخش کن. البته نه همشو بعضی قسمتها رو باید سانسور کنی. ;-) یادت باشه که دایی شهرامت اولین کسی بود که حرفهات رو خوند و نظر گذاشت... بوس بوس

عمو سبیلو

ایول دایی خدایش درست گرفت خوشم اومد[گل]