واسکن 6 ماهگی

سه شنبه دم صبح بود که با گریه های عجیب قریب مامان و بابا رو بدخواب کردم . تقصیرر ندارن ها بس که قربونم برن خوش اخلاقم براشون نوبر بود.

خلاصه طی عملیات صدادار به مامانم فهموندم که دلم درد میکنه و مامان حدس زد بس که بهم آب سیب ترش و عناب و عرق نعنا و زنیان و سنجد و اینا داده بنده در خروج دچار مشکل شدم . شروع کرد قطره کولیک و رازیانه و خاکشیر و از اینا ...

مدرسه هم نتونست بره تا اینکه با کلافگی آمادم کرد که بریم دکتر آسایی و من به طور ناگگهانی پوشکم رو بیچاره کردم و کل لباسام کثیف شد و کمی آروم شدم و شروع به خوردن شیر کردم . این بود که دوباره هم به اسهالم ادامه دادم.

مامان که اعصاب براش نمونده بود منو برد مرکز بهداشت و دوتا پامو اوف کرد و حالا من هنوزم تب دارم . آخی دلم واسه خودم سوخت که تب دارم و مرتب از چشام آب میاد

/ 1 نظر / 6 بازدید
nini

بهتری الان نی نی اینقدر مامانتو اذیت نکن دیگههههههههههههههههه ولی خوب خوشبحال بچه های مدرسه شده [نیشخند] کلاس نداشتن دیگه