پاهای کوچیک من

امروز مامانی بعد از کلی روز که به خاطر من از جاش تکون نخورده بود؛ از خونه رفت بیرون . رفت تا برای من میگو بخره . آخه میگو برام خوبه اما بابایی اصلا دوست نداره.

مامانی یه کم راه رفت و دلش درد اومد و عرق سرد کرد و کلی ترسید.بعدشم زودی اومد خونه .حالا هم دراز کشیده و تو فکره کی بره میگوهارو پاک کنه.

اما یه جفت جوراب کوچولوی ناز برام خریده . سبز کمرنگه . آخی . مامانی من همه جام میره تو یه لنگه از این جورابا که اندازه شصت پاته. وای چقد بوسش کردی مامان.

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
افسون

مبارک نی نی نازت باشه. عکسش میزاشتی برامون.

مسعود معمار

سلام دنیا دیده. امیدوارم همراه با سنت وبلاگت هم رشد کنه , به دیدنم بیا. یه عاشق تنها[گل]